روایت نسیمه غلامی: فریاد نسلی برای عدالت

Oct 28, 2025 | Hazara Genocide Narratives

روایت دردناک نسیمه غلامی از انفجار حمله تروریستی در مکتب دخترانه سیدالشهدا، نه صرفاً شرح یک واقعه دردناک است، بلکه فریاد نسلی است که برای عدالت و به رسمیت شناخته شدن رنج خود در برابر نسل‌ کشی سیستماتیک می‌جنگد.

نسیمه غلامی، یکی از شاگردان مکتب دخترانه سیدالشهدا است، روایت خود را از انفجاری که در سال ۱۴۰۰ زندگی او و صدها خانواده دیگر در غرب کابل را تحت تأثیر قرار داد، بازگو می‌کند.

زندگی و آرزوها پیش از فاجعه

نسیمه در سال ۱۴۰۰ در صنف هفتم مکتب سیدالشهدا درس می‌خواند. او تأکید می‌کند که پیش از حادثه، هرگز دچار تهدید یا تبعیض نشده بود. آرزوهای او در شوق به درس خواندن، شور و انگیزه برای تحصیل، و علاقه‌ مندی به هنرهای مختلف از جمله نقاشی، خطاطی و خیاطی خلاصه می‌شد. او می‌خواست در آینده یک ژورنالیست شود.

لحظه انفجار و وحشت در شفاخانه

حادثه در ساعت ۴:۳۰ عصر، هنگام رخصتی از مکتب، در کوچه مکتب رخ داد. نسیمه به همراه دوست صمیمی‌اش، رقیه، در حال رفتن به خانه بود. در همان لحظه انفجار شد و او به زمین افتاد. نسیمه که پایش زخمی شده بود، فریاد می‌زد: دوستم کجاست؟

او اطراف خود را مملو از وحشت دید: دخترانی در وضعیت وخیم که برخی از آن‌ها پاهایشان قطع شده بود یا شکم‌هایشان نمایان بود. وحشت آنقدر شدید بود که حتا نام خود را فراموش کرد. در شفاخانه مولا علی، بستر خالی نبود و نسیمه را روی زمین گذاشتند. او شاهد جان دادن یکی از دختران بود. علی‌رغم زخم‌های خود، برای دختری که خون‌ریزی شدید داشت از داکتر درخواست کمک کرد، اما بعداً متوجه شد که آن دختر جان باخته است.

جستجوی خانواده و آغاز تروما

ساعت ۱۱ شب خانواده‌اش او را از طریق عکس‌های منتشر شده در فضای مجازی پیدا کردند. مادرش به او اطمینان داد که رقیه و خدیجه «خوب هستند و در خانه می‌باشند.» اما صبح روز بعد با بیدار شدن از درد شدید پا، کابوس‌ها شروع شد. او از تکرار آن صحنه‌های وحشتناک در ذهنش، از هوش می‌رفت و فریاد می‌زد. داروهای خواب‌آور و آرام‌بخش نیز نتوانستند تمرکز فکری او را بر حادثه از بین ببرند.

عملیات‌های جسمی و بازگشت به مکتب

پس از یک هفته، داکتران تشخیص دادند که خورده‌های مواد منفجره (چَره) در ساق پایش است و نیاز به عمل دارد. چون چَره نزدیک رگ اعصاب بود، چندین شفاخانه از انجام عمل سر باز زدند، اما در نهایت شفاخانه صحت طفل عملیات را انجام داد و چَره با موفقیت خارج شد.

چهل روز پس از انفجار، به مکتب بازگشت، اما با دیدن کوچه وحشت کرد و از حال رفت. روانشناسان که از طرف نهادها آمده بودند، با ارائه راه‌های درمانی به او کمک کردند. دو جلسه روان‌درمانی که در خانه برگزار شد، برایش «کمک کننده و نجات‌دهنده» بود. با این حال، او هنوز از لحاظ روانی رنج می ‌برد و روزهایش بدون تابلیت سردردی نمی‌گذرد.

چالش‌های امروز و ندای عدالت

نسیمه می‌گوید که علاقه‌اش به هنر کم شده و فقط به عنوان سرگرمی نقاشی می‌کند. او با وجود شرایط سخت گیرانه گروه حاکم و بسته شدن مکاتب و دانشگاه‌ها، هنوز امیدوار است و در حال حاضر در افغانستان زندگی می‌کند.

بزرگترین ترس او در مورد آینده، ممنوعیت تحصیل و تعلیم است و دیگر جرأت سخنرانی و اجرای برنامه در مقابل صد نفر را ندارد. او اعلام کرد که هیچ گروهی مسئولیت حادثه را به عهده نگرفت و دولت پاسخگو و پیگیر نشد.

انتظار او از جامعه جهانی و سازمان‌های حقوق بشری این است * نسل جوان و ناجوان افغانستان را حمایت کنند.

 به وضعیت افسردگی و ترومای پیچیده جوانان رسیدگی شود.

 زمینه تحصیل، کار و پیشرفت برای آنان فراهم شود.

پیام پایانی او به شنوندگان و خوانندگان این است:

 با توجه به اینکه تقریبا در هر خانواده هزاره حداقل یک زخمی یا شهید وجود دارد، حمایت از مردم هزاره یک ضرورت است.

 ما مردم هزاره را فراموش نکنید!

نویسنده/تهیه کننده: تیم روایت سازی

حوا صالحی (مصاحبه گیرنده) خاطره آزاده (مصاحبه گیرنده) رحمت االله محسنی (منتاژ کلیپ های ویدیویی) زینب عطایی (شبکه سازی) علی احمدی (مدریت تیم) فاطمه سروری (رونویسی و تبدیل کردن مصاحبه ها به متن) فاطمه کریمی (مصاحبه گیرنده) فتانه طهماسی (رونویسی و تبدیل کردن مصاحبه ها به متن) قاسم لومان (مسول مالی) لیلا فکوری (مدیریت سوشل میدیا)