روایت رقیه بخشی؛ فریاد امید در خاکستر مکتب سیدالشهداء

Nov 6, 2025 | Hazara Genocide Narratives

۱۵ ثور سال ۱۴۰۰ (۸ می ۲۰۲۱)، روزی که ترور، قلب کابل را هدف گرفت. حمله فاجعه ‌بار بر مکتب سیدالشهداء در غرب کابل، جان ده‌ها تن از دختران دانش ‌آموز هزاره را گرفت و یکی از دردناک ‌ترین روزهای تاریخ افغانستان را رقم زد. این، روایت رقیه بخشی، یکی از بازماندگان، و فریاد استقامتی است که از میان دود و باروت برمی‌خیزد.

​رقیه بخشی هستم، هژده سال سن دارم، متعلم مکتب دخترانه سیدالشهدا در غرب کابل بودم. مکتبی که روز ۸ می ۲۰۲۱ میلادی مورد حمله تروریستی قرار گرفت که جان بیش از ۸۵ نفر از شاگردان این مکتب را گرفت و هزاران انسان را به ماتم نشاند. من در آن وقت صنف هفتم این مکتب بودم.

آرامش پیش از طوفان: رویای داکتر شدن

​زندگی پیش از فاجعه برای رقیه، سرشار از آسودگی و آزادی بود؛ رقیه می گوید:«راحت ‌تر، بدون ترس و تهدید و آزاد زندگی می‌کردم، اما حالا نه.» با آنکه حملات انتحاری در غرب کابل به مساجد، مراکز آموزشی و مکاتب، صلح، آرامش و امنیت را به یک آرزو تبدیل کرده بود، اما آرزوی داکتر شدن رقیه همچنان پابرجا بود. وی با حسرت تمام می گوید: داکتر شوم و به انسان‌ها کمک و خدمت کنم.» او می‌خواست «دختران سرزمین اش در امنیت و آرامش درس بخوانند و کار کنند.

​با وجود تهدیدهای مکرر به مکتب و تدابیر مدیر، ترس هیچ‌گاه او را از رفتن به کلاس بازنداشت وی می گوید: بدون هیچ ترس به مکتب می‌رفتم و درس می‌خواندم و نگران این نبودم که آیا به خانه بازمی‌گردم یا خیر؟

لحظه انفجار: خنده تلخ قاتل

​آن روز، فضا مانند هر روز دیگر آرام بود. رقیه، با وجود دانش‌آموز بودن، در تایم صبح به تدریس شاگردان صنف اول و دوم می‌پرداخت. در ساعت ۴:۲۰، هنگام رخصتی، تنها یک موتر از صبح در کوچه مکتب بود. او با چشمانی که هرگز آن صحنه را فراموش نخواهد کرد، لحظه بیرون آمدن از مکتب را به یاد می‌آورد . رقیه با صدای لرزان ادامه داستان اش را چنین بیان کرد: ، «مردی را دیدم که به طرف ما می خندید و در دستش پیچ‌کش بود. نزدیک کلینیک صحی که رسیدیم، موتر منفجر شد.

​وی بیاد می آورد که هم زمان سه انفجار پیاپی صورت گرفت. رقیه که تنها در فاصله نزدیک از اولین انفجار بود، از ناحیه شکم و دست چپ آسیب دید؛ وی طی این مدت پنج بار شکم و دو بار دستش جراحی شده است. از دوستانش، نسیمه محمدی هنوز از ناحیه پا در حال درمان است و نرگس با صورت و دست سوخته و پاهای آسیب ‌دیده، در وضعیت بد روحی و جسمی به سر می‌برد.

بازگشت از اتاق عملیات به کابوس‌های ماندگار

​خانواده رقیه که نزدیک مکتب بودند، با شنیدن صدای انفجارها آگاه شدند، اما او را تا ساعت ۱۰:۳۰ شب، در زمان خروج از اتاق عملیات، پیدا نتوانستند. مردم در محل انفجار، رقیه را ابتدا به شفاخانه نزدیک و سپس به دلیل نبود تجهیزات، به شفاخانه محمدعلی جناح منتقل کرده بودند؛ جایی که پر بود از "زخمیان زیاد" که عده‌ای پایشان قطع وعده‌ای سوخته بودند.

​با کمک زهرا یگانه، وکیل پارلمان دولت سابق، هزینه بستری او در شفاخانه فرانسویان پرداخت شد و او مجموعاً ۴۵ روز در بستر ماند. درمان رقیه، سه ماه دیگر در ایران با حمایت نهادها ادامه یافت.

​پنج ماه پس از فاجعه، رقیه برای تحقیق درباره شایعه بورسیه دختران زخمی به مکتب لیسه عالی معرفت‍ ،به کوچه مکتب بازگشت. آنجا دوباره برایش خاطرات لحظه ی انفجارزنده شد: وی در مورد آن لحظه ی تلخ می گوید: «آتش، خون، گوشت بدن دختران در هر سو پراگنده بود... صدای فریادها و گریه ‌ها آن روز به گوشم تازه شد.

​او در میانه راه، لحظه ‌ای خواست بازگردد، اما دیدن شاگردان کوچک سرگردان به دلیل نبود استاد، او را مصمم کرد. پیشنهاد مدیر مکتب، خانم توکلی، برای تدریس را پذیرفت و برای سه ماه در همان مکتب معلم شد.

استقامت در برابر زخم‌های پنهان

​با گذشت زمان، آثار روحی حادثه همچنان روح او را می ‌آزارد. کابوس وحستناک آن روز از ذهن رقیه دور نمی شود. رقیه با صدای بریده و شوک بعد از انفجار می گوید: «برای اولین بار شاهد جسم ‌های بی‌ تَن، بدن ‌های بی ‌دست و پا، صورت ‌های سوخته بودم.» حالا، با دیدن خون، صدای بلند، یا حتی کوبیده شدن محکم دروازه، خاطرات ام تازه می‌شوند. «خیلی سخت است کوشش می‌کنم خود را قوی بگیرم تا این حالت بر من پیروز نشود.

​او هنوز هم با وجود ناامنی و ممنوعیت کار در بیرون، با قالین ‌بافی در خانه خود را سرگرم می‌کند، گرچه دیگر "شور و شوق گذشته در وی  نیست."

پیام به جامعه جهانی: ما را فراموش نکنید

​رقیه با قاطعیت می‌گوید که حادثه هرگز از سوی دولت یا ارگان ‌های غیردولتی پیگیری نشد.

​تتها آرزو و امید  که برایش  باقی ماند باز شدن دروازه های مکاتب و دانشگاه هست و می گوید: «امیدوارم دروازه ‌های مکاتب و دانشگاه ‌ها باز شود و من به اهداف و آرزوهایم برسم.

​پیام پایانی این دختر رنج‌دیده، خطابی است سوزناک به جهان: از نهادهای حقوق بشری و جامعه جهانی این انتظار را دارم که در زمینه تعلیم و تحصیل دختران افغانستان همکاری کنند تا دروازه‌های مکاتب و دانشگاه ‌ها باز شود و زمینه های کار را برای جوانان افغانستان فراهم کنند... زخمی ‌هایی که در کشورهای دیگر پناه آورده ‌اند، به آن‌ها پناه دهید؛ چون افغانستان امن نیست و ما را فراموش نکنید.

نویسنده/تهیه کننده: رقیه بخشی

رقیه فعلا هجده ساله است. دختر بچه ای که روز ۸ می ۲۰۲۱ میلادی در حمله تروریستی بر مکتب سید شهدا در دشت برچیِ غرب کابل، زخمی شد. رقیه از دو قسمت بدن، شکم و دست چپ، زخمی شده بود که فعلا از نظر جسمی بهبود یافته اما اینکه زخم های روحی او درمان می شود یا خیر، سوالی است که تا امروز کسی برایش پاسخی نداده است.